چگونه گناه مادر را به زمین برسانیم


من مادر خیلی صبور یا توجهی نبودم. بر اساس معیارهای روانپزشک دونالد وینیکات، من به اندازه کافی خوب بودم. مطمئناً، من به اندازه کافی ناامیدی برای تقویت توسعه آنها ایجاد کردم. من با احساس گناه مادری که همه ما را آزار می دهد به تساوی رسیدم، اما تا زمانی که آنها به اندازه کافی بزرگ نشدند که من بفهمم که آنها به بزرگسالانی تبدیل می شوند که همه ما دوست داریم فرزندانمان باشند – مهربان، دلسوز، قابل اعتماد و توانا. – که بتوانم حس گناه را با پشیمانی جایگزین کنم.

پشیمانی یعنی نگاه کردن به کارهایی که ممکن است به گونه‌ای متفاوت انجام داده باشید و آرزو داشته باشید. پشیمانی همچنین به معنای دلسوزی نسبت به آنچه بودید و آنچه در آن زمان می دانستید است. پشیمانی احساس گناه بدون انکار، سرکوب یا روان رنجوری است.

زمانی که فرزندانم کوچک بودند و من آنها را به تنهایی بزرگ می‌کردم، همزمان غرق نیازهای آنها و احساس گناه از این‌که نیازهای خودم را برآورده می‌کردم، بودم. در همان زمان که با زنان موفق برای یک کتاب مصاحبه می کردم، با زنی به نام دده آلن آشنا شدم. دده یک ویراستار فیلم برنده جوایز بود که رمان‌هایی هم نوشت – سه تای آنها که برای من غیرقابل انتشار توصیف شد. «هیچ تنشی، درام و درگیری وجود نداشت. اما انتشار آنها نکته اصلی نبود. نوشتم تا کسی را بسازم که می‌خواهم باشم – نه یک مادر کامل، بلکه به اندازه کافی خوب.»

او که به‌ویژه خودش رها شده بود، هیچ الگوی نداشت، اما مادرانی که در آن زندگی می‌کرد، به گفته او، او را در زندگی واقعی بهتر از آنچه در غیر این صورت می‌بود، ساختند. «نوشتن آن زنان – و من هر شب نوشتم، حتی فقط یک پاراگراف – عادت فکر کردن را قبل از صحبت کردن در من ایجاد کرد، که شما به عنوان یک مادر، معمولاً انجام نمی دهید. بسیاری از والدین فقط در لحظه واکنش نشان می دهند. و چیزی که فکر می کردم این نیست، حالا چه باید بکنم یا بگویم، اما اووی یا مایکلا یا کارول چه می کردند؟ آیا واقعاً می‌گویند، اگر همین الان جلوی آن را نگیری، من می‌روم و دیگر برنمی‌گردم؟ وقتی بچه هایشان دعوا می کردند، آیا واقعا تهدید می کردند که آنها را در یک اتاق با هم حبس می کنند تا زمانی که فقط یکی از آنها زنده بماند و فرقی نمی کرد کدام یک باشد؟ اگر پسرم به من بگوید که دختری را باردار کرده است، آیا قهرمان من واقعاً به او خواهد گفت که آن را انکار کند و او را رها کند، حتی اگر این اولین انگیزه من باشد؟ اگر دخترم بگوید از من متنفر است و آرزو می‌کند که من بمیرم، آیا می‌توانم بگویم، این باعث می‌شود ما دو نفر باشیم؟ اگر شخصیت من به حل مشکلات فرزندانش برای آنها ادامه دهد، آیا آنها هرگز شروع به حل مشکلات خود می کنند؟

من فقط یک رمان درباره یک مادر نوشتم و او خیلی شبیه من بود. شخصی ناقص، کسی که هنوز در تلاش است تا نیازهای فرزندش را با نیازهای خودش تطبیق دهد، کسی که همیشه احساس گناه می‌کرد، زیرا کار اشتباهی را در زمان اشتباه گفته یا انجام داده است.. نیت خوب مدت‌ها پیش منتشر شد، اما بیشتر مادران داستانی رمان‌های امروزی مانند شخصیت من ناقص هستند. در نگاهی به گذشته، متوجه می‌شوم که او کمتر چنین بود، زیرا داستان دده آلن را در حین نوشتن آن کتاب در ذهن داشتم و سال‌های واقعاً چالش‌برانگیز دوران جوانی بچه‌هایم را با خلق مادران کاملی پشت سر گذاشتم. آنها هرگز نتوانستند از دفتر من فراتر بروند – بدون درام، بدون تنش. اما آنها به من یادآوری کردند، مانند نوار لاستیکی که دده همیشه روی مچ دستش می‌بست تا قبل از صحبت کردنش بکوبد، قبل از اینکه من واکنشی نشان دهم متوقف شوم.

لازم نیست نویسنده باشید تا مادری بهتر از آنچه فکر می کنید تصور کنید. می‌توانید فردی عاقل، صبور، حمایت‌کننده، تشویق‌کننده را که می‌خواهید باشید، تجسم کنید، به دنبال نمونه‌هایی در میان نمونه‌های خوبی باشید که می‌شناسید، یا حتی نمونه‌های خود را کانالیزه کنید. شما می توانید در آنها زندگی کنید، آنها را به اندازه کافی واقعی کنید تا شما را راهنمایی کنند، نه فقط در زمان های سخت، بلکه در روزهای خوب، و خیال پردازی کنید که چقدر به نحوه مدیریت شما افتخار می کنند. اگر الگوی شما مادرتان بود و او هنوز زنده است، می توانید تماس بگیرید و از او راهنمایی بخواهید. اگر او نیست، می توانید کمی از عطر مورد علاقه او را روی موهایتان بپاشید، یکی از لباس خواب هایی را که هنگام مرگ او نگه داشتید بپوشید و او را به یاد خود زنده کنید. اگر او نبود، با یادآوری اینکه او این کار را به خاطر دوست نداشتن شما انجام نداده است، می‌توانید او را به خاطر هر اشتباهی که انجام داده ببخشید، با توجه به اینکه او کیست و چه کاری دارد. در آن زمان می دانست

از بسیاری جهات، مادرم الگوی من بود. او حتی از نظر حافظه از کامل بودن فاصله زیادی داشت. اما ۳۰ سال بعد از مرگ او هر سال بهتر می شود.